X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 32321

بایگانی

9 آبان 1388
جادوی موسیقی ماندگار

موسیقی باارزش ، ترانه های تاثیرگذار ، ملودی های ماندگار کلماتی هستند که در سطح جامعه به فراموشی سپرده شده اند .

به راستی موسیقی خوب در حال حاضر چه معنایی دارد ؟

ملودی ماندگار چه تعریفی برای آهنگسازی دارد که خود را طلایه دار موسیقی خوب میداند ؟

نمی خواهم وارد مباحثی بشوم که بارها تکرار شده و آن علت تاثیرگذاری موسیقی قبل از انقلاب است . ولی به راستی چه سحری در آن موسیقی بود که ماندگار شد ؟ آیا فقط صرف خاطره انگیز بودن آن موسیقی برای ما و تداعی کننده بودن نوعی آرزوها و حقایق دست نیافته می تواند از موسیقی آن دوران کالبدی ساخته باشد که هنوز آن را تازه نگه داشــــــته ؟
چرا تکنیک های تنظیم در موسیقی روز ما اعم از هر سبکی باعث پسرفت است تا پیشرفت ؟ آیا نه اینست که استفاده از سمپل های موسیقی دیجیتال به طور مثال شبیه سازی یک ارکستر بزرگ باید ما را صدها قدم به جلو ببرد ؟ چرا نمی توانیم معنای موسیقی دیجیتال را به درستی درک کنیم ؟ آیا وجود راه کارهای نوین در به کار گیری سمپل ها به این معناست که نیازی به درک و سواد موسیقی برای سازنده آن اثر نیست ؟
وقتی امکانات محدود است نیاز به دانش تنظیم موسیقی هم کمتر از زمانیست که بهترین دستگاه و برنامه ها در اختیار است ، ولی کار را به جایی برده ایم که مقلد های موسیقی سال های گذشته ی ما سکان هدایت را به دست گرفته اند و با پشتیبانی قشر به ظاهر قلم به دست ما و با مخفی کردن چهره واقعی خود در پشت عکس های مردم پسند و مصاحبه های به ظاهر جنجالی سعی در فریب هنر دارند! ولی نمی دانند این روز ها هم میگذرد ...
به یاد دارم هنرمندی که خود چند سالیست شعور هنری ملتی را به بازی گرفته ! در یک مصاحبه با سایتی از همین دست ، خواننده دیگری را متهم به توهین به شعور مردم کرده ! ترانه سرایی که هنوز ترکیب بندی درست را نمی داند ولی از خوش روزگار به اینجا رسیده ترانه سرای دیگر را متهم به دزدی هنری میکند و ده ها مثال از این دست...
ولی جان صحبت ما در این فصل چرایی ماندگاریست ، در این سال ها ماندگار ترین مجموعه های ما چه قدر عمر داشته اند ؟ نه اینست که اکثر قریب به اتفاق آثاری که از بزرگان ما هم بیرون داده شده اند اگر واقع بین باشیم تاریخ مصرف داشته اند ؟ چه میشود که آثاریونانی ، ترکی ، عربی به نام آهنگسازان ما زده و روانه بازار میشوند . به یاد دارم روزی که داشتیم به سمتی میرفتیم که صاحب سبک باشیم .
می خواستم دلایلی را که به ذهنم میرسید لیست کنم ولی دلایل بیشمار تر از آنند که بشود در یک مبحث به آن پرداخت . در وهله ی اول ما صنعت موسیقی نداریم . موسیقی علم است که برخلاف بعضی علم ها به ذوق و اشتیاق و عشق در کار هم نیاز دارد ، موسیقیدانان ما فقط جنبه ی معنوی موسیقی را دارند ، در داخل کشور موسیقی یعنی هیچ ! موسیقی مخصوص کار دوم و یا سوم و یا تفریحیست برای یک عده ! علمی نیاز ندارد ! مسلم است این مشکل از نداشتن حامی(اسپانسر) برمیآید ، هزاران هزار مشکلی که همه بهتر از من می دانند برسر راه هنرمندان چنین وضعی را پدید آورده که انجام کار هنری بعد از طی مراحل کسب علم موسیقی و سپس استفاده آن در کنار ذوق و عشق یه موسیقی مساویست با فنا شدن تمام زندگی شخص ! چنین است که هرکسی که ته صدایی هم دارد در کنار پولی اندک ! فکر می کند خواننده است و شنونده از همه جا بی خبر هم همین فکر را می کند !
موسیقی در خارج از کشور هم جای خود را دارد و باید سپاس گذار بود از زنده ماندن این موسیقی ، موسیقی ای که هر روز به مرگ خود نزدیک میشود مجبور است به هر طرف که شنونده می خواهد کشیده شود و در مجموع این فرایند های داخل و خارج طوری رقم می خورد که هم موسیقی ما به سمت قهقرا میرود هم سطح موسیقیایی شنونده نزول پیدا می کند و نتیجه بزرگ شدن به ظاهر هنرمندان و افول هنرمندان اصلیست ...
در پایان این مطلب قصدم از این نگارش این بود که بهتر است به جای نگاشتن تحلیل های موضعی وتخریب افرادی که در موسیقی هستند و به تمسخر گرفتن طرفداران آنها ریشه ای تر برخورد کنیم و راه کارهایی ارائه دهیم که چنین به ظاهر هنرمندان مجال رشد پیدا نکنند و به پیرو آن شنونده هایی ایجاد نشوند که چنین ذائقه ای پیدا کنند ، هرچند چنین کاری دشوار است




منبع:پرشیامگ




مطالب گذشته